سيد جلال الدين آشتيانى

677

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

ابى طالب ، مرادش اين بود كه ذكر كرديم . يعنى سير انسان از مقام احدى و انصباغ به حكم كثرات ، متنزلا الى الهيولى الاولى ، و بعد سير در ماده نموده تا به اول مرتبه و مقام حقيقت وجود و اصل گردد ، و بعد از وصول به حق ، شروع بسير در اسماء نموده و از سير در اسماء ، سير در اعيان نموده ، و بعد از سير در اعيان ثابته ، سير در جميع حقايق وجود در سفر ثالث بنمايد . مرادش از سفر ثالث ، همين است كه ما دو سفر و سير آن را بيان كرديم ، و سير سوم را بيان خواهيم نمود . پس مظهر اسم اول و آخر هر دو انسان كامل ختمى است و سرّ « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ » ، در اين حقيقت نهفته است ، كما اينكه سرّ « هو الظاهر و الباطن » در آن پنهان و مستور است ، و ادراك حقيقت انسان كامل ، ملازم با شهود اوليت و آخريت حقست . آنچه اول شد برون از جيب غيب * بود نور پاك او بىهيچ ريب بعد از آن ، آن نور مطلق زد علم * گشت پيدا كرسى لوح و قلم يك قلم از نور پاكش عالم است * يك رقم ذريت است و آدم است نور او چون اصل موجودات بود * ذات او چون معطى هر ذات بود واجب آمد دعوت هر دو جهانش * دعوت ذرات پيدا و نهانش اما اينكه مصنف علامه « قده » در آخر اين فصل « فصل ثامن » فرمود : « و ذلك في السفر الثالث الذى من الحق الى الخلق بالحق » . اين سفر ، جامع سفر چهارم ، مصطلح بين متأخرين است ، كما ذكرناه تفصيلا . سوم ، سير من اللّه است . چون سالك بعد از انتهاى سفر دوم ، به‌غايت مقتضى عين ثابت خود رسيده است . و در اين مقام ، غير از سر الهى ، از همهء جهات فارغ است . اين همان سرى است كه در اول توجه آن را واجد بود ، و منشأ عروج استيداعى او گرديد ، و چون عين ثابت او مقتضى كمالات ديگرى است ، و در او امكان رجوع بخلق نه بنحو انصباغ به احكام خلايق ، بلكه بطريق بروز و ظهور و تجلى در مقام صحو بعد از محو ، و تمكين بعد از تلوين ، و تمحض در تشكيك ، بخلق رجوع مىنمايد و از ذات و صفات و افعال حق ، خبر مىدهد . سير سالكان